

آقا سریال زیر تیغ رو دیدن.منم دیدم :دی الله وکیلی بازی بازیگراش خداس حرف نداره.شخصیت محبوبمنم دایی ه (:دی) شبیه آلبوس دامبلدوره (نمی دونم چه ربطی داشت اما هست دیگه) خلاصه هیچ تا حالا به فلسفه این سریال فکر کردین که یکی مثا اوس محمود خودمون که کل عمرش به به این باحالی زندگی کرده و کلی لوطی گری کرده اینطوری شه بعداون موقع اون قدرت ***** ، اون قدرتی که **** و **** با اون*****.آخه نمی دونین این قدرت **** - عزیزم؟! -بله؟! - بسه دیگه فهمیدیم - ok آره دیگه اون وقت این قدرت ه راس راس بگرده تازه قضیه رو غامض تر کنه ( مرسی لغت خدمونیما عربام برای تاکید رو کلمه کم مایه نزاشتن).نه خدایی این انصافه حالا درست که این اوس محمودمون به قول خودش یه خبطی کرده. اما خودمونیم حقش نیس اینطوری بشه. از این جور چیزا تو زندگی هممون هست که چرا اینطوری.قضیه چیه؟چرا باید انقدر به خوبا ظلم بشه ولی بدا همینجور بدیا شونو بپرورونن هر روز Uptodate تر بشن؟ هوی یارویی که به من گفتی بهشت جهنم تو همین دنیاس چرا پس چرا بدا به سزای اعمالشون نمیرسه؟! آبا انسانیت فراموش شده؟آیا مردم خودخواه شدن؟ ها؟! ها؟! آره دیگه جواب موضوع همینه دیگه قلمرادیسم. پ.ن:دنیا همینه چه باید کرد؟! من که فعلا جوابی ندارم واس.شاید بعدآ فهمیدم.... پ.ن.ن:خدا شکرت برای اینکه من رو از ناامیدی در آوردی!
چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٥ | ۱٠:٠٤ ب.ظ|Leo| پيام هاي ديگران
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه قطره بود.این قطره از قضا اسمش سهیله بود. واسه خودش لای چمنا ، جاهای خوب خوب میگشت.یه جا وای نمیستاد و همش در حال گشت و گذار بود.این سهیله هی گنده میشد.تا از قطره آب به باریکه آب بعدشم به یه جویبار تبدیل شد. همینطور می گشت.بعضی موقعه ها به به رودخونه هایی بر میخورد که خیلی باحال بودن راهنماییش میکردن.نصیحتش میکردن.بهش می گفتن بهشت تو دریاست.باید بری برسی به دریا.این سهیله ماهم دوستاییم داشت.با هم قاطی می شدن با هم این ور اونور میرفتن. تازه اینجاش و بشنویید که یه جویباره دیگه بود که دل این آقا سهیله پیشش گیر بود ،ولی جویبارا و رودخونه های دیگه دور و ورش بودن و این سهیله ما نمی تونست باهاش قاطی بشه. عجیب اینجا بود که این سهیله ما با وجودی که دریا رو ندیده بود اما دلی دریایی داشت یعنی دریا رو همش دورو برش احساس میکرد. خلاصه جونم براتون بگه.این سهیله ما از جاهای زیادی رد شد.از یه جاهایی رد میشد که پر از نمک بود برا همین تا مدت ها شور بود.بعضی وقتا از جاهایی رد میشد که تا مدت ها شیرین بود.بعضی موقعا از رو زمینایی رد میشد که سیاه بودن و رنگ سهیله ما هم سیاه میکردن. تازه با یه سری از این جویبارا که رفیق میشد و قاطی ،یه هو میدید بد رنگ و بد بو شده ؛عوضش با یه سریشونم دوست می شد که از بس زلال بودن که از زلالی میدرخشید. اما همیشه این جویبارا نبودن.همیشه سهیله در حرکت نبود.بعضی موقعا میشد قد یه چاله و ثابت میموند که به این حالت میگن افسردگی آبی.بعدم یه نیرویی به نام اعتماد بنفس بارونی میومد و سهیله رو به حرکت مینداخت. این سهیله ما خیلی زلال بود کلا جویبار خوبی بود با اون دل دریاییش.اما این موضوع یکم مشکل داشت اونم این بود که یه سری از این جویبارا به خاطره زلالیش دوست نداشتن باهاش رفیق شن می ترسیدن که یه موقع زلالیش کار دستشون بده.البته یه سریاشونم -یه چندتا یشون- همیشه باهاش بودن ، باهاش قاطی میشدن.به گشت و گذاراش جهت میدادند.یه چندتا یشونم بودن که خیلی قبلا باهاش قاطی میشدن اما از یه مدتی دیگه نه،البته ازش نمیترسیدن یا بدشون نمی اومد اما مثل اینکه سهیله یه کاری کرده بود .کنارش بودنا!!!! ،حتی بعضی موقع ها با هم تا یه جایی میرفتن اما با هم قاطی نمی شدن…. برا همین آقا سهیله احساس کرد خیلی تنهاست و دوباره افسردگی گرفت(علتای دیگه ایم داشت).هی دوباره تو چاله جم میشد.بعدم بارون که همش به اختیار او نیست باید دریا بخواد تا بارون بیاد…. خلاصه تا اونجایی که من خبر دارم این سهیله هنوز چاله ست داره سعی میکنه دوباره راه بیفته.خودشم میخواد اما حالا شما دعا کنید تا یه بارون دیگه بیاد چون سهیله تصمیم گرفته اگه این بار بارون بیاد دیگه به این راحتیا چاله نشه……………. پ.ن: ایول! پ.ن.ن: ا ا ا اسمه این جویباره چرا سهیله؟! پ.ن.ن.ن: لطفا از ریختن آشغال در جوی ها خودداری کنید و به پی نوشت بعدی توجه کنید. پ.ن.ن.ن.ن:هوی مزاحم نشید اشتباه سر زدید به پی نوشت پایینی سر بزنید. پ.ن.ن.ن.ن.ن:آب را گل نکنیم….. ربطی به موضوع نداره اما: Happy New Year! 2007 ه خوبی داشته باشید. کنکوری ها ایشاالله قبولیتون!دمه بختیا ایشالله عروسیتون!من ها ان شاالله ما شدنتون! یه جمله امروز دیدم که میخوام بنویسم..... - سهیل؟! - جان؟ - بسه! - باشه الان..... بخشندگی، میوه صمیمیت میدهد.
طبق معمول بوق – سر و صدا – ترافیک.درسته باید برن رو Nerve ام اما از بس هر روز اینطوریه دیگه عادت کردم.چه میشه کرد.چه نمی شه کرد. ای بابا چراغ قرمز بازم داستان کلیشه ای عابر پیاده.ردشیم میگن:"بی فرهنگ،غیر متمدن،الاغ،******* چراغ رو برای عمت نذاشتن.:.صبرم کنی تا چراغ سبز شه ؛ باید چشمای کنجکاوه ملت رو تحمل کنی....چیه بابا خوب بارون میاد..به خدا سرده خوب،برای همینه اینقدر پوشیدم.چیکار کنم دایی جونم از فرنگ کاپشن سایز بزرگ اورده. خوب البته بیچاره تقصیری نداره ما نوجونا اللخصوص پسر دخترا – مگه چیزه دیگه اییم هست بجز اینا – در چنین جامعه ای با چنین تغذیه ای با چنین نظارتی با چنین نمیدونم چنین چیه کیه کجایه ؟!!؟! خوب کوچکولو میمونیم دیگه برای همینه لباسا تو تنمون لق می خورن. گفتم بارون.دیشب از خدا خواستم:"خدایا این چه هوایه کثیفیه.بابا بیخیال.این همه کثیفی دیگه چرا هوا.به خدا اگه نفس بکشم. به قول یه یارو سیگاریه:"آدم تو این هوا احساس می کنه داره سیگار می کشه."یه حالی بده بارون بزنه. از اونجاییم که خدا END ه مرام،معرفت،لوتی گری و باحالیه دمش گرم صبح عجب بارونی اومد.از او 2 نفره ها ولی ای بابا نفر ما کجا و نفر ما کجا....خواستم دیالوگه یه دونه از این سریال های 2 ريالی مونو، درارم گفتم:"کاش از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم"؛ یه بنی بشر کوچولوی که الان دیگه بزرگ شده گفت:چه قدر ناشکری.... جاداره واقعا به این موضوع بیندیشیم که چقدر ناشکریم .. کجا بودیم آهان در انتظاره چراغ.خلاصه چشم کنجکاوه ماهم داشت واسه خودش می چرید.(اوهوی گشنش نبودا اتفاقاً سیره سیر بود....Let say pipip Hooray for CPROXY ).دو نفر که وقتی رسیدم اونور خیابون شدن یه نفر چشمشان را به ما دوخته بودند ،گویا گویی ما خانیم یا خان زاده و نقطه جذابیتی بس شگرف در ما دیده بودند.ما که Eye Contact بر قرار نکردیم که ننگ اسم هوس ران را بر روی دوش گرام و گران خود نکشیم.بی توجه عبور فرمودیم(ااااه ه ه مهران جان تو دیگه کی هستی Influence کردندندندندنده ما را) رسیدم به اون پارک کوچولو ه که قبلا تپه مپه بود.یه آن یادم افتاد Headset موبایلم تو کیفمه.بارون.تاریکی.شب.نه سهیل تو قول دادی.خفه شو بابا حال میده.اوسکول میخوای بری بشینی تو خونه چه غلطی کنی حیف این هوا نیست.پس بدون معطلی سور و سات (نمیدونم چه جوری مینویسن) موزیک رو راه انداختیم. وای با چه آهنگیم شروع شد Anathema اونم Forgotten Hopes اش: Did I punish you for dreaming,Did I break your heart leave you cryin’ نزدیک خونه بودم ولی به خدا اگه برم تو.پس همینجور تو کوچه های اطراف خونمون چرخیدم و گوش دادم به صدای دلنشین و با کیفیته موزیک پخش کنه J Nokia N70… ... Connecting people ( نوکی جون سره ماه حق الزحمه ما یادت نره) یه هو دیدم موهای بدنم سیخ شد آخه رسیده بود به آهنگ One Last Goodbye : How I needed you,how I bleed now you’re gone …. Somehow I knew you would leave me this way Somehow I knew you could never,never stay And in the early morning light After a silent peaceful night, you took my heart away (البته من همچین موضوعی رو تجربه نکردم ولی انی وی) In My Dreams I can see you,Ican tell you how I feel In My Dreams I can jold you and it feels so real I still fell the pain,I still feel your love (اینو واقعا تجربه کردم) این آهنگ بعدیم بد نبود با اتفاقاتی که به سرم اومده بو جور بود: Life has betrayed me once again … I’ve let yor tiny mind magnify my agony, ….. Yes I’m falling,how much longer till I hit the ground? I can’t tell you why I’m breaking down Do you wonder why I prefer to be alone? Have I really lost control, I’m coming to an end I’ve realized what I could have been I can’t sleep so I take breath and hide behind my bravest mask, I admit I’ve lost control. بعدم که اون Solo یه دیوانه کننده اومد.منم مثل خل چلا تو خیابون افه گیتار زدن گرفتم.نمیدونید چه کیفی داد.توپ.مامان.بابا.هر لغتی که نشانه ء Full satisfied باشه.... مگه اصلا تو این شرایط میشه رفت تو خونه.پسر بگو آهنگ بعدی چی بود.اسمش Parisienne Moonlight ه معنیش یکم سخته فکر کنم بشه مهتاب پاریسی .آخه میدونید Parisienne میشه دختر و زن پاریسی.Moonlight ام که میشه مهتاب..بعد نمیشه گفت دختر پاریسی مهتابی ...نمی دونم شاید چون نور مهتاب مونثه گفته .Parisienneحالا بگذریم .اینو حدود 5 باری همینطور که راه میرفتم گوش دادم و آب از چشl و دماغم جاری بود.آخه ببینید چقدر قشنگه دقیقا حس منو بیان میکنه تو اون هوا....2 یا 3 باری بغض کردم اما نترکید... - سهیل - جانم؟ - خفه شو lyrics رو بنویس - باشه: I feel I know you,I don’t know how,i dont know why I see you feel for me,you cried with me,you would die for me ( اووواااا هیچکی تو این دنیا نیس واسم بمیره....) You cannot hide,I know you tried to be who you couln’t be ,you tried to see inside of me (دقیقا) And know I’m leaving you,I don’t want to go,away from you Please try to understand,take my hand,be free of all the pain,you hold inside (به خدا انقدر دوست دارم اما دستی نیست که بگیرم) You cannot hide ,I know you tried to feel…to feel دیگه پام یخ زده بود یه حس عجیبیم داشتم.نمیدونم چی.دیگه رفتم خونه. پ.ن:میدونم.نمیخواد شما بگین. پ.ن.ن:سلام. پ.ن.ن.ن:خداحافظ پ.ن.ن.ن.ن: کریسمس مبارک پ.ن.ن.ن.ن.ن:این مطلب شنبه 2 دی نوشته شده. پ.ن.ن.ن.ن.ن.ن: اگه دیدید یه جوونکی داره تو کوچه یا خیابونی بلند بلند یا زمزمه وار چیزی میگه بعدم اینور اونور میشه و هی آسمونو نگاه میکنه.نخندید.ممکنه من باشم.
I know I need you,I want you to be free of all the pain you have inside
یکشنبه ۳ دی ۱۳۸٥ | ٧:٤٢ ب.ظ|Leo| پيام هاي ديگران
"من اگه از چشمای تو میگم من اگه در پی نام و نشون تو هستم من اگه از رفاقت تو با تیغ نارفیق به گلو نشستت من اگه از زخم کاری دل میگم مکدر نشو، جون پناه من من از چشمای تو میگم تا ببینی روزگارم سخت و تن زخمیم عاصیه تا تو ببینی دلم تنگه برای خونه و هم خونه دلم تنگه برای آسمونی که دیگه آبی نیست دلم تنگه برای دل فولادم که دیگه تا شده خم شده، شکستس دلم تنگه برای ابری که دلش پر از گریه ست دلم تنگه برای بارون ، بارون تورو خدا بزارید بارون بیاد بزارید چشما خیس از دعای مادر بشه با شمام با معرفتا محض رضای عشق دیگه آفتاب رو جیره بندی نکنید عشق رو از ما نگیرید روشنی رو از چشما نگیرید از او دو تا چشم ، اون دو تا چشم سیاه" "نیستش نمی دونم کجاس، چه میکنه ولی میدونم که ندارمش هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزو هام ببینم نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوست دارم آخه تو هوا و ولای پریشونیا تورو نداشتم تو گیر و داره ای بابا دل تو هیچ حاله و خوش ای بی مروت دیگه دلی می مونه که جور دل کبوتر بتپه که با شما از جون زندگیش بگه بگه که : هنوز زندس.هنوز زندس اگه صدا صدای منه نفس اگه نفس تو بزار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل ، دیگه دل نیست، دیگه دل نمیشه نه دیگه این باسه ما دل نمیشه" (آلبوم: بابایی/خواننده: بیژن مفید/شعر خوانی : پرویز پرستویی)
سهشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥ | ۱۱:٥۱ ق.ظ|Leo| پيام هاي ديگران
خاموش بود و تاریک اوکه پر از صفا بود پا بنده عهده بسته ، پیمانه وفا بود کاغذ را خط خطی کرد،با یک قلم پر از درد از درد دل چه گوید،او مُرد در شبی سرد میخواست تا بگرید ،خالی شود نمی شد انگار بغض میخواست جاری شود نمی شد مردی که آرزو داشت ، روزی ستاره می چید حالا به جای امید فصل خزان را میدید میخواست سوز عشق و ساز خوش ترانه آهنگ باد وحشی ، رقص گل و جوانه آهنگ تازه ای از احساس عاشقانه جرمش بگوید اما ،سودش ببود حالا جز اینکه راز پنهان خواهد شد آشکارا می خواست با کسی از راز دلش بگوید اما کجاست یاری تا درد دل بجوید حال تو حال من را افسرده کرد و خسته پرسیدم اسم او را ،گفتن دل شکسته پ.ن: شعر از آلبوم - سکوت مرداب- اسفندیار اسماعیلی
پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٥ | ۱٢:٠۱ ق.ظ|Leo| پيام هاي ديگران
وای من میمیرم برای سوئ تفاهم بعدم به قول برو بکس ریاضی رفع ابهامش.گفتم سر مطلب با اجازه یه توضیح کوچیک بدما!ولی چه میشه کرد انسانه دیگه، جایز الخطاس. و اما مطلب با اجازه .آقا جون این مطلب یه تجربه بود.من نخواستم به کسی توهین یا بی احترامی کنم .بیشتر هدف آگاهی بود !آگاهی! به فکر انداختن شما ها. اینایی که گفتم همش تجربه شخصی من نبود با رفت و آمد بین دوستان و آشنایان.سر و کله زدن با آشنایان و هم کلاسی ها و دوستام بدست اومده.اینا حرف های من، تنها نیست.حرف و درد دل خیلی هاست.خیل ها با من موافقن. و ازشون بپرسی همینا رو میگن. اگه به تیترش دقت کنید -که نکردید- گفتم با اجازه.یعنی جسارت به خرج دادم و با اینکه سنم زیاد بالا نیست این حرف ها رو زدم تا همه به خودشون رجوع کنن.بابا تزکیه نفس دیگه.اصلا چرا انقدر قلمبه سلمبه!همون که آدم بیاد ببینه این جور کارا رو انجام داده و باعث رنجش کسی شده یا، نه اصلا بیاد ببینه کسی باهاش این کارو کرده.از حق نگذریم هممون این کارارو کردیم.اگه همه مواردش رو نه اما بعضیاش رو چرا. بازم فکر میکنم که مطلب من ایراد نداشت اما بازم اگه کسی فکر میکنه موردی هست بگه تو چیش و کجاش، من در خدمتم برای شفاف سازی.
بفرما. عاشق مشوید اگر توانید/تا در غم عاشقی نمانید این عشق به اختیار نبود/دانم که همین قدر بدانید هرگز مبرید نام عاشق/تا دفتر عشق بر نخوانید آب رخ عاشقان مریزید/تا آب زچشم خود نرانید معشوقه وفا به کس نجوید/هر چند ز دیده خون چکانید اینست رضای او که اکنون/بر روی زمین یکی نمانید اینست سخن که گفته آمد/گر نیست درست برمخوانید بسیار جفا کشید آخر /او را به مراد او رسانید اینست نصیحت سنایی/عاشق مشوید اگر توانید
دمه سنایی گرم:
سن يه آدم هيچ موقع از روی شناسنامش معلوم نميشه بلکه سنش رو زندگی مشخص ميکنه. يادتون باشه که اين زمان نيست که به ما ميگه چقدر ارزش داريم اين ماييم که به زمان ميگيم چقدر ارزش داری و يادمون باشه که نزاريم دنيا رو ما تاثير بزاره بلکه خودمون روش تاثير بزاريم. يادمون باشه تو زندگی اول از همه با خودمون صادق باشيم بعد با ديگران مطمئن باشيد ديگران از آدمای راستگو بيشتر خوششون می ياد. زلاليت زندگی و دوستی ها رو با پرداختن به چيزای بی ارزش و بزرگ کردنشون گل آلود نکنيم.وقتی پشت و تکيه گاه دوستتون ميشيد هميشه بمونيد و در حساس ترين لحظات پشتش رو خالی نکنيد. دوستاشتن رو ياد بگيريد قبل از اينکه دوست داشته باشيد.به همين سادگی نيست که بگيد دوستت دارم و بعد بکشيد کنار.چون در آخر فقط زمانی به معنای حقيقيش ميرسيد که دوستانتان را دوست داشته باشيد و برای اونا فداکاری کنيد.مطمئن باشيد عکس العملش رو ميبينيد. مدعی بودن خوبه - با تجربه بودن خوبه - بيشتر فهميدن خوبه ولی نه از برای پتک ساختن و له کردن و کوچيک کردن ديگران. همونطور که دوست نداريد خودتون خار و کوچيک شيد پس تحمل خار و کوچيک شدن ديگران رو هم نداشته باشيد مهمتر ار همه اگه اين ديگران دوستان شما باشند. آخر از همه تکبر رو کنار بزاريد يادتون باشه که آدم و حوا به خاطر تکبرشون از بهشت رونده شدن.
عجب دورانی بود.يادش بخير.من و فرشته ها با هم ديگه عجب روزگاری داشتيم.هميشه بهم لبخند ميزدند.خوبی ها و زيبايی های خالقمون رو بهم نشون ميدادن.من رو دوششون سوار می کردند پشت بال های سفيد شون ميشستم و من رو تو آسمونا می گشتوندن.با هر کار خوبی که ميکردم من رو به درگاه خدا نزديکتر ميبردند و.... تا اينکه هيولا ها رو ديدم.عجب رنگ و وارنگ بودن.عجب ماسکايی زده بودند .اينهو آدما.حرفاشون چقدر رنگارنگ بود.هی ميومدن طرفم .زمين و دنيا رو به من نشون دادن با تمام چرت و پرتاش.وسوسم کردن.به چرت و پرتای دنيا رنگ و لعاب دادن.کم کم ذهنم پر شد از تمام چيزای دنيا بغير از خدا.رو چشمم عينک سياه گذاشتن که حتی گريه فرشته ها رو که برای من دل می سوزوندن نديدم.ديگه دنبال خوبی نرفتم.بهم خيانت رو ياد دادن.نفرت رو به جای دوستی بهم ياد دادن.تا اينکه مغرور شدم. از اون به بعد ديگه فرشته ها رو نديدم.منم مثل هيولا ها و ديوها شدم.من رو بيشتر می بردن در قعر زمين.زمينيم کردن..... تا اينکه دلم برای آسمون تنگ شد.اما ديگه فرشته ها نبودن .حيف.اما بعضی شبا صدای بالاشون رو ميشنوم. -:فرشته ها کجاييد.من پشيمونم.پشيمون.... - فکر کن.آدم باش.غرورت رو بشکن.اونوقت دوباره مييام ميبريمت آسمون.............. پ.ن: خداحافظ تا بعد از کنکور
پله ها رو یکی یکی بالا میرم.قفل در پشت بوم رو باز میکنم.عجب شب باحال و قشنگی.ماه و نگاه کن.ستاره های دوررش رو .ماه انگار نیشش بازه داره بهم پوزخند میزنه....بزن....Who Cares....اشکالی نداره.آدماش به من پوزخند میززن تو که دیگه ماهی....تنها اومدم رو پشت بوم.تنها تر از دیروز و بی کس تر از فردا...میام لبه پشت بوم.دودلم برم لبه پشت بوم وایستم یا نه...الاغ تو اصلا بمیری یا ازت خبری نشه کسی ککش نمیگزه.بیا پایین نمیخواد خودت رو ان کنی...بیا پایین... یکم تکونش میدم...خوبه...آره بهش دست نزن آینه آینست...ایول اومدم پایین. دوباره میام پایین .همون خونه همون اتاق...همون افراد....اتاق ای تابوت تنگ و زیبای من ای اتاق ای قفس بدون نرده ء من.ای اتاق ای کی بی تو خودمو تک و تنها میبینم. ای اتاق ای The Path To Hell or Heaven .ولی من همیشه تو برزخ بودم.ای آینه! ای دوست روک و صاف و صادق من....پسر قیافه رو تورو خدا نگاه کن.دماغ و ...وای خدا... بعد ***** مسخره میکنی..دماغ خودش رو.. تقویم رو نگاه ..با اون عددات داری خفم میکنی.خفه.چقدر دوست دارم بدرمت...تیکه تیکت کنم.ساعت تو تیک تیک نکن که همینجوریشم شانس اوردی که سالمی.... سیس ...همه ساکت....گوش کنید...صدای کیه؟!...آره قلبمه داره میزنه....زندم، آخ جون..تو بزن خوش باش جلوت رو نمیگیرم.....تنها همدم من موقعی که کسی نیست باهاش حرف بزنم....از بس دسته اینو اون بود داره سیاه میشه ...جرم گرفته نمیدونم با چی پاکش کنم...من میدونم بگم...بگو....با مایع قلب شویی عشق که حاوی محبت و دوستی برای از بین بردن نفرت ، و حاوی ایمان اضافه برای تقویت هرچه بهتر قلبتون.... چی....اینو نگاه کن دلش خوشه.... این کیه داره میخونه : I dreamed you had left my side No warmth, not even pride remained Now life devalues day by day As friends and neighbors turn away دیوید گیلمور دیگه....عجوبه...تک....اول و آخر...کسیکه حرف های نگفته زیادی داره..ایول! بخون دیوید جون...بخون که اگه تو نبودی همین 4 تا نفسی هم که الان دارم میکشم رو نمیکشیدم...بخون.. ا ا ا ا این چیه...زیر چشمم بزا مزش کنم...شوره ...آهان اشکه....ای بابا تو دیگه چرا در اومدی ...همون تو میموندی دیگه در اومدی باسه چی که باز بقیه قدرترو ندونن..یا باز آویزون بقیه شی تا پیامت رو بهشون بگی اوناهم دوزار به حرفات گوش ندن...همین جوری بیای و بری کسی نبینتت و تحویلت نگیره...افسوس! تو هم کاره خودت رو بکن.کدوم یکی از اینکاره به اراده خودم بوده که تو یکی باشی..................